الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
46
شرح كفاية الأصول
فرمود برخى از آنها اختيارىاند . حال در جواب دوم ، فرض را بر غير اختيارى بودن گرفته و لذا مىگويد : اشكال ندارد كسى به خاطر يك امر غيرى اختيارى كه ريشه در بن ذات او داشته باشد ، عقاب شود و از اين جهت به خداوند ارتباطى نخواهد داشت . بيان مطلب - حسن عقوبت و مؤاخذه ، معلول بعد و دورى شخص از حريم مولاست . يعنى اين دورى از ساحت مولاست كه حسن عقوبت مىآورد . و دورى شخص از حريم مولا ، معلول تجرّى است ، يعنى تجرّى به ساحت مولا و قصد و عزم بر طغيان و هتك حرمت او ، سبب شده تا شخص از ساحت مولا ، دور شود . و تجرّى نيز معلول عزم و عزم نيز معلول جزم ، و جزم نيز معلول ميل و رغبت و شوق اكيد شخص به ارتكاب قبيح است . ولى ميل و شوق اكيد به ارتكاب قبيح ، معلول شقاوت و سوء سريره است ، يعنى چون بن ذات شخص ، خراب است و مبتلا به شقاوت و بدذاتى است ، ميل و شوق فراوان به انجام قبيح پيدا كرده است . « 1 » ( و الّذى خبث لا يخرج الّا نكدا ) پس در رأس تمام اين علل ، ذات شخص قرار دارد ، و وقتى كلام به ذات يا ذاتى مىرسد ، سؤال قطع مىشود و سلسله علل و معلول به پايان مىرسد ( ذاتىّ الشىء لم يكن معلّلا ) و لذا سؤال نمىشود كه چرا انسان ، داراى سعادت و شقاوت شده است . ( السعيد سعيد فى بطن أمّه و الشقى شقىّ فى بطن أمّه ، النّاس معادن كمعادن الذهب و الفضّة ) و بههمينجهت است كه سؤال نمىشود چرا كافر و عاصى ، كفر و عصيان را اختيار كرده است ، زيرا اين اختيار ريشه در شقاوت ذاتى او دارد . و همينطور جاى اين سؤال نيست كه چرا مؤمن و مطيع ، ايمان و اطاعت را انتخاب و اختيار كرده است ، زيرا كه اين
--> ( 1 ) . اين سلسله را كه از طرف معلول بيان كرديم ، مىتوان از طرف علّت نيز بيان كرد ، به اين صورت كه : ذات شخص ، علّت و منشأ شقاوت و پليدى مىشود و شقاوت ذاتى نيز علت پيدايش شوق وافر و ميل به ارتكاب قبيح است و ميل به ارتكاب قبيح نيز علّت جزم است و باعث مىشود انسان ، موانع را از سر راه بردارد . و جزم نيز علّت عزم و تصميم است . عزم نيز سبب تجرّى مىشود و تجرّى ، بعد و دورى از مولا را به دنبال مىآورد و نهايتا اين دورى از ساحت مولا ، سبب حسن عقوبت مىگردد .